سي سال است كه حكومت آخوندي درچنبره بنياد گرايي مادون سرمايه داري خود ، براي اِعمال سلطه ننگين وغير مشروع خود همه مفاهيم را به بازي گرفته است .
حكومتي كه با رقاصي و سوار شدن به اعتقادات پاك مذهبي مردم بر سر كارآمد و مولود حرام انقلابي شد كه ملّت و انقلابيون براي آن خون داده بودند.
بي تعارف بايد گفت اين حرام زادگان تاريخي ، همه چيز اين ملّت را به سرقت بردند تا برقدرت بمانند : اعتماد ، اعتقادات ، تلاش ها ، آرزوها ، خون ها...
از شومترين آثار اين حاكميت، واژگون كردن همه تعابير و كلماتي است كه ميبايست از طريق آنها آموخت و آموزش داد...
اما به رسم تاريخ، به موازات اين حيات خائنانه همواره جويباري از خون بهترين جوانان ، اين مرز وبوم ، هادي كساني شد كه بدنبال حقيقتند.
اگر نخواهم خيلي به حاشيه بروم وتنها دِق دل را تخليه كنم ، برميگردم به اصل مطلب .
داشتم به بهانه بزرگداشت روزجهاني كارگر نگاهي به وضعيت جنبش كارگري ميانداختم .
از زمان بلوغ سرمايه داري كه همگام ،بروز جنبشهاي كارگري را درجوامع مختلف رقم ميزد، همواره چنين بوده كه در نطفه يك مبارزه طبقاتي داخل هركشوري ، جنبش هاي كارگري به پيشتازي روشنفكران انقلابي با ارائه راه حل هاي مختلف و با تحليل مشخص از شرايط مشخص شكل گرفته است .
انقلابيون پيشگام با تكيه و همراهي طبقه كارگر صحنه هاي مختلفي از مقاومت و پايداري براي رسيدن به حقوق خود را رقم زدند، حماسه ها آفريدند وخيلي ازمعاني دموكراسي را به طبقه حاكم سرمايه دار تحميل كردند.
مبارزاتي كه دراوج خود دراوايل قرن بيستم انقلاب اكتبر روسيه و تئوري تشكيل حزب طبقه كارگر را آفريد.
بافهم اينكه شكل گيري و مبارزه جنبش كارگري، يك روند خودبخودي و يا توليد افكار فردي نيست ، بلكه در بطن تكامل جامعه و در ديالكتيك رشد ”پديده” خواه ناخواه بروز ميكند ، بايد به اين موضوع مشرف شويم كه از قضا در در ميهنمان ” ايران” اين روند با پيچيدگي هاي خاص ،بهر حال مسير خودر ا پيموده است .
جامعه ايران كه با حكومت ”بورژوا كمپرادور سلطنتي” و فرماسيون اقتصادي نيمه فئودال و نيمه بورژوايي مسيررا به سمت بورژوازي طي ميكرد ، با انقلابي بر عليه استبداد دچار دگرگوني شد.
اما اين دگرگوني نه موجب تغيير فرماسيون اقتصادي بلكه تغيير شكل حاكميت شد.
و به زبان ساده بايد گفت زير ساختها تغييري نكرد ، بلكه يك حكومت مستبد وابسته به غرب تبديل به حكومت جنايتكار ، بنيادگراي مذهبي و قدرت طلب شد.
حكومتي كه به خاطر نوع انديشه و عقب ماندگي ذاتي خود همزيستي متضادي با زير ساختهاي جامعه ايران دارد. يعني بازهم به زبان ساده ، آخوند قرون وسطايي برجامعه اي با اقتصاد بورژوا وابسته ـ مسلط شد، آنهم بدون هيچ انديشه بالغي براي معضلات و ويرانه هاي اقتصادي به ميراث برده ...
بنابراين در اين تحولات صحنه و تابلو جامعه را ميتوان اينطور نگاه كرد : كه فقير ها فقير تر و پولدارها ، پولدارتر شدند.
اما اين همه پيچيدگي طبعا” نقش پيشتاز راهم سنگين و سختتر ميكند . در اولويت هاي مبارزاتي ميبايست درك كرد در بطن مبارزه طبقاتي اول ميبايست به كدام وجه دشمن ضربه زد؟ اين سوالي بود كه سي سال پيش خيلي ها تلاش كردند به آن پاسخ دهند .
يك دسته براي آزادي ورهايي از چنگال حكام بنياد گرا جنگيدند و معتقد بودند كه ميتوان با تعويض شكل حاكميت ، و پايه گذاري آزادي همه چيز را دوباره ساخت.
يك دسته از اساس زير جوال نمايش هاي ضد امپرياليستي رژيم از مبارزه فرار كردند .
و دسته اي ديگر به تشكل ها و حداقل هاي موجود قانع شدند كه شايد مرور زمان به كمكشان بيايد.
حتي اگر به اين فكر نكنيم كدام راه كار درست ا ست ، بايد به اين سوال پاسخ بدهيم بالاخره نقش پيشتاز چه شد؟ درجامعه طبقاتي كه مبارزه بطني آن بين طبقه كارگر و طبقه سرمايه دار است كه بهرحال دولت با هر ماسكي كه به چهره خود زده باشد آنرا نمايندگي ميكند ، چگونه بايد به سازماندهي مبارزات كارگري و پيگيري حقوق طبقه كارگر پرداخت ؟
طي سي سال حكومت آخوندي با نمايشات مستضعف پناهانه توانست به مهار خيلي از جنبش ها بپردازد و هرجا هم كه دغلبازي اش كار كرد نداشت ، براحتي ابزار سركوب را بكار گرفت .
در اين ساليان بواسطه فضاي جاري انقلابي گري كه روح برتر جامعه بود خيلي تشكل ها حتي در چهارچوب هاي دولتي شكل گرفت كه ظاهرا ” ميخواست پاسخگوي خواسته هاي حداقلي كارگران باشد، اما از آنجا كه با تئوري اثبات شده ” شكم گرسنه ايمان ندارد” نتوانست به اين بازي ها ادامه بدهد ؛ چرا كه از يكطرف توان پاسخگويي بحرانهاي روزمره اقتصادي را نداشت ، از طرفي خواه ناخواه بنابدلايل مادّي صرف خواسته هاي اين تشكلها ارتقاء پيدا كرده و آنهاهم روز به روز راديكال تر شدند. به نحوي كه حتي حكومت مجبور شد خيلي از نمايندگان اتحاديه ها و سنديكاهاي باسمه اي را نيز زندان و شكنجه كند ، و فضاحت بارترين صحنه آن همسال گذشته بود كه كارگران سنندجي را محكوم به شلاق كرد و به اين ترتيب گور تاريخي خود را با دستان شلاق بدست خود هرچه عميق تر كَند.
اگر از همه اين موضوعات عبور كنيم ، ميرسيم به دوران حاضر ، يعني به ده ماه اخير كه علاوه بر قيام هاي گسترده توده اي ، بحران اقتصادي خفقان آوري حاكمان را بيش از پيش مستأصل كرده است .
عدد خط زير فقر و حقوق جاري كارگران با تفاوت بسيار ، عددي است كه براحتي ميتوان گفت فقر تمامي جامعه را فراگرفته است ، آنهم در كشوري كه ثروت ملّي نفت و منابع طبيعي گسترده آن مورد سرقت و سوء استفاده كساني است كه به تنها چيزي كه فكر نميكنند درد مردم است.
تصويب بودجه هاي كلان جنگي وحمايت از اعمال تروريستي و فضوليهاي ديپلماتيك با تئوري كثيف قدرت طلبانه امپراطوري مذهبي ، بوضوح وضعيت خراب و شمارش معكوس حاكمان را به نمايش ميگذارد.
حال اينكه در اين نمودار جايگاه جنبش كارگري كجاست ؟ آيا تشكل خاصي دارد ؟ آيا رهبري خاصي دارد ؟ آيا كارگران خود به تنهايي ميتوانند كاري بكنند؟ فقط يك پاسخ در مقابلش وجود دارد كه ده ماه است مردم آنرا فرياد ميكنند : مرگ بر ديكتاتور و مرگ بر اصل ولايت فقيه . اين نطفه حرام كه حتي كار را براي فعاليت هاي حداقلي سخت كرده است . بايد اين نطفه را زير آتشباري گسترده خشم كارگران وزحمتكشان گرفت .
دانشجويان كه جلو دار اين صحنه هستند ، در اين ساليان همواره تلاش كردند روز جهاني كارگر به همرزمان كارگر خود مثل تمامي اقشار ديگربگويند :بايد متحد و پيوسته شويم تا در مقابل اين حرامزادگان تاريخي كار را يكسره كنيم .
ما براي گسترش تشكلهاي كارگري مان ، براي ارتقاء خواسته هايمان و براي جلودارشدن نياز به فضاي دموكراتيكي داريم كه با پاسخ گرفتن در حداقل ها ، بتوانيم فكر كنيم . بتوانيم بهم اعتماد كنيم . بتوانيم آموزشهاي مورد نيازمان را بگيريم ، بتوانيم دغدغه هاي كوچك صنفي را كنار بگذاريم و ا صلا” بفهميم كه چه چيز ميخواهيم .
از اين بابت است كه روزجهاني كارگر امسال ويژگي برجسته تري دارد ، بايد جايگاه آنرا خوب فهم كنيم . و باشركت گسترده و همياري ، در ادامه روزهاي پيشين قيام اين روز را به اصلي ترين حربه برعليه حاكمان براي درخواست هايمان تبديل كنيم .
هنوز نمايندگان ما درزندانها در بدترين وضعيت هستند ، هنوز دانشجوياني كه به حمايت ما آمده بودند منهاي آنهايي كه خون پاكشان را فديه اين مسير كردند ، درزندان وزير شكنجه و يا محروم از تحصيل هستند .
پس دردهاي مشترك وحرفهاي مشترك بسيار داريم كافي است كه باهم زنجير شويم . زنجيري فولادين براي سرنگون كردن ديو حرامزاده ولايت كه حق همگان را بالا كشيده است .
روز يازده ارديبهشت ـ روزجهاني كارگر ـ در كنارهم ـ همصداي هم ...
صبا صبحي فروردين 89
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر